تموم ِ بغض های من شکستن
تموم ِ خنده های من بریدن
تموم ِ حس شاعریم ُ کشتن
همون شبی که گریه م ُ ندیدن
همون شبی که ماه ِ خونه گُم بود
همون شبی که عشق رنگ شب شد
من از ترانه بی تو خسته بودم
نگاهم از شکست لب به لب شد
من از منی که بی تو بی نفس بود
پر از هراسُ شکل دشنه بودم
شبیه قاتلای بی هویت
به خون این جدایی تشنه بودم
صدای تو توهمُ دل ِ من
مشوش و روانی و کلافه
زمین یهو به رنگ خون من شد
کشیده شد به روی ِ من ملافه
