......
دستات مثه تبر از ریشه می زنه این تن صنوبرو
بی رحم شب پره بس کن نکش به خاک این پوست پرپرو
بس کن کتک نزن اندام ترکه ی این کلفت بدو
جایی که صحبت از ایثارو مردیه شک می کنم به تو
نیش ِ کنایه هات می ریزه زهرشو تا مرز استخون
لعنت به لحن تو لعنت به کفر من لعنت به هر دومون
طلاقمو بده آزادیمو میخوام
ویرونکده اس دلم آبادیمو میخوام
بی خانمان شدم تو خونه ای که از باد هوا پره
باغی که سایشو با تیر می زنن از ریشه می بره
من سرکشم درست دیوونه ام درست عقل توام کمه
شیطون غائله عین فرشته ای خوبی مثه همه!
باشه تو مرد درد مرد گل خدا چشم غریبه کور
حالا که مومنی زنبارگی نکن با التماس و زور ....
طلاقمو بده آزادیمو میخوام
ویرونکده اس دلم آبادیمو میخوام
مریم دلشاد